انتخاب محصولات مهم است زیرا دشواری تجارت هر پروژه متفاوت است.
اولین هدف از انتخاب محصول، انتخاب فضای بازار و انتخاب دسته هایی است که برای کسب درآمد کافی است.
دوم جبران کمبود قابلیت های عملیاتی است، زیرا برای انجام یک کار خوب در یک دسته، قابلیت های مورد نیاز بیش از حد تقسیم بندی شده و عمیق است، چرا محصولی را انتخاب نکنید که بتوان نسبتاً در قفسه حمل کرد؟
بنابراین، در برخی موارد، اجتناب ناپذیر است که انتخاب جهت مهمتر از کار سخت است.
با این حال، انتخاب یک جهت به این معنی نیست که قابلیت های عملیاتی مهم نیستند. به طور طبیعی، برخی افراد می توانند همان محصول را انجام دهند، اما بیشتر افراد نمی توانند آن را انجام دهند. این تفاوت کجاست؟ این به شاخه سیستم دیگری تعلق دارد، بنابراین من در اینجا درباره آن بحث نمی کنم. چیزی که ارزیابی می کند، توانایی انتخاب محصولات نیست، بلکه توانایی چیدمان و تجارت است.
بازگشت به موضوع، محصولات را انتخاب کنید، تا آخر چه چیزی را انتخاب کردید؟
در فرآیند انتخاب، من معتقدم همه با این مواجه خواهند شد که محصول انتخاب شده نمی تواند تأثیر بگذارد یا از محصول انتخاب شده سؤال می شود که کسی آن را خریداری نمی کند یا مشکلات مختلفی وجود دارد.
در تحلیل نهایی، ما برای بازار، تقاضا و درک خریداران بسیار کم هزینه کرده ایم. حتی پس از یک سری از انتخاب داده ها، ما هیچ اعتمادی به محصول انتخاب شده نداریم. ما فقط نتیجه ای داریم که درست یا غلط نیست. نتیجه جهت فقط این است که ما داده ها را می فروشیم نه محصولات.
اگر محصول واقعاً خوبی را اجرا می کنید، می توانید مستقیماً نتایج را مشاهده کنید.
در اینجا دو توانایی وجود دارد، یکی ادراک و اطمینان در سطح تقاضا و دیگری در سطح مهارت عملیاتی. این دو مکمل یکدیگر هستند و با یکدیگر تعامل دارند.
راه های زیادی برای انتخاب محصولات وجود دارد، از جمله انتخاب داده، انتخاب پرفروش، انتخاب فرهنگی، انتخاب اطلاعات، انتخاب سرگرمی، انتخاب منابع و غیره. امروزه، تجزیه و تحلیل عمدتا بر انتخاب داده ها متمرکز است.
من کم و بیش تکنیک های انتخاب را در بازار دیده ام، مهم نیست که تکنیک های انتخاب چقدر پیچیده هستند، چقدر بلند هستند. در واقع همه چیز در مورد اندازه گیری همین چند بعد است و تمرکز فقط روی دو بعد تقاضا و رقابت است.
1. به تقاضا نگاه کنید (ظرفیت بازار)
هنگام انتخاب بازار، ابتدا به ظرفیت بازار نگاه می کنیم، یعنی کل تقاضای یک دسته خاص از بازار در یک چرخه (معمولاً یک سال)، یعنی حداکثر تقاضای کل که این بازار می تواند در یک چرخه بپذیرد.
هیچ استاندارد ثابتی برای اندازه گیری تقاضای کل وجود ندارد. من شخصاً از معیارهای زیر برای ارزیابی ظرفیت بازار استفاده می کنم.
شاخص های قابل اندازه گیری ظرفیت بازار:
1. فهرست جستجوی کلمه کلیدی
2. فهرست جستجوی دسته
3. از Scale Index دیدن کنید
4. شاخص اندازه پرس و جو
5. استعلام
6. حجم سفارش
7. حجم فروش
8. مقدار فروش
2. به رقابت نگاه کنید (درجه رقابت)
2.1 تعداد بازرگانان
2.2 تعداد محصولات رقیب
2.3 جداسازی رقابتی هر بعد زیربخش
- تجزیه و تحلیل الزامات ویژگی های زیربخش
- روندهای تقاضای تقسیم شده و قوانین دوره ای
- تجزیه و تحلیل قیمت نقطه فروش
- تجزیه و تحلیل مزایا و معایب محصول
- تحلیل رقابتی
- تجزیه و تحلیل ویژگی های بخش های بازار








